در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
نوعی ماهی که معمولاً پوستی سفت و چرمی دارد.
A type of fish, typically with tough, leathery skin.
«هنگام ماهیگیری یک ماهی چرمپوش کوچک صید کردیم.»
“We caught a small leatherjacket while fishing.”
«ماهی چرمپوش به خاطر پوست متمایزش شناخته شده است.»
“The leatherjacket is known for its distinctive skin.”
لارو نوعی مگس درازپا (cranefly) که آفت گیاهی است و از ریشهها تغذیه میکند.
The larva of a cranefly, a pest that feeds on plant roots.
«لاروهای مگس درازپا میتوانند آسیب قابل توجهی به چمنها وارد کنند.»
“Leatherjackets can cause significant damage to lawns.”
«باغبانان برای کنترل آلودگی به لارو مگس درازپا از آفتکشها استفاده میکنند.»
“Gardeners use pesticides to control leatherjacket infestations.”