lemon

lem·on/ˈlɛmən/
1noun (اسم)commonplural (جمع): lemons

اسم — لیمو

لیمولیمو ترش

میوه‌ای مرکباتی زرد رنگ و تخم‌مرغی شکل با پوست ضخیم و آبدار معطر و ترش.

A yellow, oval citrus fruit with thick skin and fragrant, acidic juice.

«من برای تهیه لیموناد به یک لیمو نیاز دارم.»

I need a lemon to make lemonade.

«او یک لیمو تازه را در آبش فشرد.»

She squeezed a fresh lemon into her water.

تفاوت با واژه‌های مشابه
limeلیمو سبز

رایج. 'لیمو سبز' میوه‌ای مرکباتی کوچکتر، سبز و اغلب ترش‌تر است. اگرچه هر دو مرکبات هستند، اما میوه‌های متمایزی با کاربردهای آشپزی متفاوت هستند.

Common. A 'lime' is a smaller, green, often more acidic citrus fruit. While both are citrus, they are distinct fruits with different culinary uses.

citrusمرکبات

اصطلاح عمومی برای گروهی از میوه‌ها شامل لیمو، پرتقال و گریپ‌فروت. 'لیمو نوعی مرکبات است.' قابل تعویض با 'lemon' نیست.

General term for a group of fruits including lemons, oranges, and grapefruits. 'Lemons are a type of citrus.' Not interchangeable with 'lemon'.

2noun (اسم)informalplural (جمع): lemons

اسم — چیز به درد نخور

چیز به درد نخورلیموی بدشخص بی‌لیاقت

فرد یا چیزی که معیوب، ناکافی یا نامطلوب از آب درمی‌آید.

A person or thing that proves to be defective, inadequate, or unsatisfactory.

«ماشینی که خریدم معلوم شد که به درد نخور است.»

The car I bought turned out to be a lemon.

«او بعد از خراب کردن ارائه احساس بی‌لیاقتی می‌کرد.»

He felt like a lemon after messing up the presentation.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dudناکارآمد

غیررسمی. معمولاً به چیزی اشاره دارد که کار نمی‌کند، اغلب یک وسیله انفجاری یا یک نمایش/رویداد. 'مهمانی ناکارآمد بود.' گسترده‌تر از 'lemon' که اغلب به یک کالای خریداری شده اشاره دارد.

Informal. Usually refers to a thing that fails to work, often an explosive device or a show/event. 'The party was a dud.' Broader than 'lemon' which often implies a purchased item.

failureشکست

رایج. اصطلاحی عمومی برای عدم موفقیت. 'پروژه یک شکست کامل بود.' 'Lemon' به یک آیتم یا شخص خاص اشاره دارد که مکرراً عملکرد ضعیفی دارد.

Common. A general term for lack of success. 'The project was a complete failure.' 'Lemon' implies a specific item or person that repeatedly underperforms.

متضادها
3adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more lemonsuperlative (عالی): most lemon

صفت — لیمویی

لیموییبه رنگ لیمو

دارای رنگ یا طعم مشخص لیمو.

Having the characteristic color or flavor of a lemon.

«دیوار به رنگ زرد لیمویی شاد نقاشی شده بود.»

The wall was painted a cheerful lemon yellow.

«او برای مهمانی یک کیک با طعم لیمو انتخاب کرد.»

She chose a lemon flavored cake for the party.

تفاوت با واژه‌های مشابه
yellowزرد

اصطلاح عمومی برای رنگ. 'پیراهن زرد.' 'لیمو' سایه خاصی از رنگ زرد یا طعم را مشخص می‌کند.

General term for the color. 'Yellow shirt.' 'Lemon' specifies a particular shade of yellow or flavor.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000