little
lit·tle/ˈlɪtl/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): littlersuperlative (عالی): littlest
صفت — کوچک
کوچکریز
کوچک در اندازه، مقدار یا درجه.
Small in size, amount, or degree.
«او یک سگ کوچک دارد.»
“She has a little dog.”
«یک پرنده کوچک در درخت دیدم.»
“I saw a little bird in the tree.”
تفاوت با واژههای مشابه
small— کوچک (روزمره. قابل جایگزینی با 'little' وقتی به اندازه فیزیکی اشاره دارد.) مثلاً: A little house (یک خانه کوچک) یا A small house. 'Little' میتواند محبت یا اهمیت را نیز منتقل کند. 'Small' یک واژه عام برای اندازه است. 'A small car'.
tiny— ریز (روزمره. کوچک بودن شدید را بیان میکند، بسیار کوچکتر از 'little'.) مثلاً: A tiny ant. 'Tiny' به معنای بسیار کوچک، گاهی به اندازهای که به سختی دیده شود، است. 'A tiny dust particle'.
2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): lesssuperlative (عالی): least
صفت — کم
کممقدار کمی
زیاد نه؛ تقریباً هیچ (با اسمهای غیرقابل شمارش استفاده میشود).
Not much; hardly any (used with uncountable nouns).
«امید کمی باقی مانده است.»
“There is little hope left.”
«ما پول کمی داریم.»
“We have little money.”
تفاوت با واژههای مشابه
scant— اندک (رسمی/ادبی. مشابه 'little' در معنای مقدار ناکافی.) مثلاً: Scant attention (توجه اندک) یا Little attention. 'Scant' کمبود شدیدتری را نشان میدهد. 'Scant' به معنای ناکافی بودن، کمبود یا محدودیت است و بیشتر در زبان رسمی یا ادبی استفاده میشود. 'Scant resources'.
minimal— حداقلی (رسمی. به کمترین مقدار ممکن اشاره دارد.) مثلاً: Minimal effort. 'Minimal' به معنای حداقل ممکن یا کمترین حد مجاز است. 'Minimal damage'.
متضادها
3adverb (قید)commontype (نوع): degreeadjective (صفت): littleposition (جایگاه): end
قید — کمی
کمیاندکی
تا حد کمی؛ نه زیاد.
To a small extent; not much.
«او به نظر او اهمیتی نمیدهد (کم اهمیت میدهد).»
“She cares little about his opinion.”
«او کمی لبخند زد.»
“He smiled a little.”
تفاوت با واژههای مشابه
slightly— کمی (روزمره. قابل جایگزینی با 'little' وقتی درجه یا مقدار کمی را نشان میدهد.) مثلاً: I'm a little tired (کمی خستهام) یا I'm slightly tired. 'Slightly' برای این کاربرد قیدی رایجتر است. 'Slightly' به معنای 'کمی' یا 'اندکی' است و معمولاً برای کاهش شدت یک صفت یا فعل استفاده میشود. 'He smiled slightly'.
hardly— به سختی/تقریباً نه (روزمره. بر تقریباً هیچ تأکید دارد.) مثلاً: He hardly eats (او به سختی غذا میخورد) در مقابل He eats little. 'Hardly' به معنای 'به ندرت' یا 'تقریباً نه' است و به محدودیت یا دشواری اشاره دارد. 'I hardly know him'.
متضادها
4noun (اسم)common
اسم — مقدار کم
مقدار کماندک
مقدار کمی از چیزی.
A small amount or quantity of something.
«فقط کمی از آن سس، لطفاً.»
“Just a little of that sauce, please.”
«من به کمی خواب بیشتر نیاز دارم.»
“I need a little more sleep.”
تفاوت با واژههای مشابه
bit— تکه/مقدار کم (روزمره. اغلب در عباراتی مانند 'a little bit' با 'little' قابل جایگزینی است.) مثلاً: A bit of cake (تکهای کیک) یا A little of the cake. 'Bit' میتواند به یک تکه کوچک نیز اشاره کند. 'Bit' به معنای یک تکه کوچک یا مقدار کمی از چیزی است. 'I need a bit of advice'.
ounce— مقدار کم (غیررسمی. به صورت استعاری برای به معنای مقدار کمی استفاده میشود.) مثلاً: Not an ounce of truth. 'Ounce' در این کاربرد به معنای 'حتی ذرهای' یا 'کوچکترین مقدار' است و بیشتر در عبارات منفی استفاده میشود. 'Not an ounce of doubt'.