long

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/lɒŋ/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): longersuperlative (عالی): longest

صفت — طولانی

طولانیدراز

طولانی یا کشیده به‌طوری که از یک سر تا سر دیگر فاصله زیادی داشته باشد

Measuring a great distance from end to end; having considerable length

«این جاده راه طولانی برای رسیدن به روستا است.»

This is a long road to the village.

«او موهای بلندی دارد.»

She has long hair.

تفاوت با واژه‌های مشابه
lengthyطولانی

رسمی. وقتی درباره مدت زمان یا توضیحاتی که طولانی و بیش از حد است به جای long استفاده می‌شود؛ مثلا lengthy report. برای اندازه فیزیکی به کار نمی‌رود.

Formal. Can replace 'long' when referring to durations or descriptions that feel too extended, e.g. 'a lengthy report' instead of 'a long report'. Not used for physical dimensions.

extendedگسترده/طولانی

رسمی. بر کشیدگی بیشتر از حالت عادی دلالت دارد و اغلب به صورت استعاری به کار می‌رود. همیشه به جای long برای طول فیزیکی نمی‌توان استفاده کرد.

Formal. Emphasizes something stretched out more than usual, often used metaphorically. Not always interchangeable with 'long' for physical length.

متضادها
2adverb (قید)commontype (نوع): timeadjective (صفت): longposition (جایگاه): end

قید — طولانی

طولانیدراز

به مدت یا به اندازه زیاد، مدت زمان یا فاصله طولانی

For a great distance or duration; far or for a considerable amount of time

«چقدر طول می‌کشد که اینجا بمانی؟»

How long will you stay here?

«سفر طولانی و خسته‌کننده بود.»

The journey was long and tiring.

تفاوت با واژه‌های مشابه
farدور

متداول. وقتی درباره فاصله صحبت می‌کنیم تقریباً جایگزین long است، اما درباره زمان خیر؛ مثلاً how far is it? و how long is it؟

Common. Often interchangeable with 'long' when referring to distance but not time; e.g. 'how far is it?' vs 'how long is it?'.

متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): longedpast participle (مفعولی): longed-ing (حال): longing3rd (سوم): longs

فعل — آرزو داشتن

آرزو داشتنمیل شدید داشتن

داشتن حس تمایل قوی یا دلتنگی برای چیزی

To have a strong desire or yearning for something

«او برای روزهای جوانی‌اش دلتنگ است.»

She longs for the days of her youth.

«دل تنگ دیدار خانواده‌ام هستم.»

I long to see my family again.

تفاوت با واژه‌های مشابه
yearnآرزو کردن

رسمی یا ادبی. تمایل قوی و احساسی‌تر و شاعرانه‌تر از long است.

Formal or literary. Strong, often wistful desire, more emotional and poetic than 'long'.

wishآرزو داشتن

متداول. تمایل کلی اما کمتر از long. گاهی در گفتار معمولی قابل جایگزینی است.

Common. General desire but less intense than 'long'. Can sometimes replace long in casual speech.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000