man

/mæn/
1noun (اسم)commonplural (جمع): men

اسم — مرد

مردآقا

یک انسان بالغ مذکر.

An adult human male.

«او مردی قوی است.»

He is a strong man.

«مرد در را باز کرد.»

The man opened the door.

تفاوت با واژه‌های مشابه
maleمذکر

رسمی. وقتی به جنسیت بیولوژیکی اشاره دارد به جای man استفاده می‌شود، اما وقتی سن یا نقش‌های اجتماعی مورد توجه است نمی‌توانند جایگزین هم باشند.

Formal. Interchangeable with 'man' when referring to biological sex, but not when emphasizing age or social roles; e.g., 'male participants' works, but 'a man of honor' does not.

guyآقا، پسر

غیررسمی. در مکالمات روزمره کاربرد دارد و معمولاً به معنای مرد به کار می‌رود. در نوشتار رسمی استفاده نمی‌شود.

Informal. Common in speech to mean 'man' especially in casual contexts; 'Hey, guys!' includes men and boys. Not used in formal writing.

متضادها
2noun (اسم)archaic

اسم — انسان

انسانمرد (قدیمی)

انسان به طور کلی (در انگلیسی قدیمی یا ادبی).

A human being in general (used in old or literary English).

«انسان روی ماه راه رفته است.»

Man has walked on the moon.

«دانش انسان هر سال بیشتر می‌شود.»

Man's knowledge grows every year.

تفاوت با واژه‌های مشابه
humanانسان

رسمی/معمولی. به طور کلی به انسان‌ها اشاره دارد و از این نظر گسترده‌تر از استفاده قدیمی man است.

Formal/common. Refers generally to people of both sexes; less specific than this sense of 'man' used historically.

متضادها
3noun (اسم)informalplural (جمع): men

اسم — شوهر

شوهرمرد

شوهر یا شریک مرد، مخصوصاً در رابطه با زن یا شریک زنانه.

A husband or male partner, especially in relation to a wife or female partner.

«شوهرش خیلی مهربان است.»

Her man is very kind.

«او شوهرش را به شام دعوت کرد.»

She invited her man to dinner.

تفاوت با واژه‌های مشابه
husbandشوهر

رسمی/معمولی. به طور مشخص یک مرد متأهل را می‌گوید و نمی‌تواند به جای man به طور کلی یا اجتماعی استفاده شود.

Formal/common. Specifically means a married man; not interchangeable with 'man' when referring generally or socially.

متضادها
4noun (اسم)commonplural (جمع): men

اسم — کارگر مرد

کارگر مردنیروی مرد

یک کارگر یا کارمند مرد، معمولاً کسی که کار فیزیکی انجام می‌دهد.

A male worker or employee, especially one who performs physical work.

«مردان سخت در مزرعه کار کردند.»

The men worked hard on the farm.

«برای پروژه به نیروی مرد بیشتری نیاز داریم.»

We need more men for the project.

تفاوت با واژه‌های مشابه
workerکارگر

معمولی. کلی‌تر از man است و به هر کسی که کار می‌کند بدون توجه به جنسیت اشاره دارد.

Common. More general than 'man'; refers to anyone who works regardless of sex.

laborerکارگر

رسمی. به کارگر دستی مخصوصاً در ساخت‌وساز گفته می‌شود و در برخی زمینه‌های کاری جایگزین man می‌شود.

Formal. Refers specifically to a manual worker, often in construction or physical jobs. Can replace 'man' in some workplace contexts.

5verb (فعل)formalpast (گذشته): mannedpast participle (مفعولی): manned-ing (حال): manning3rd (سوم): mans

فعل — مأمور کردن

مأمور کردنتخصیص نیروی انسانی

مردم را برای عملیات یا مسئولیت قرار دادن.

To staff or put people in charge or operation.

«آنها هنگام اضطرار قایق‌های نجات را مدیریت کردند.»

They manned the lifeboats during the emergency.

«باید این پست را به صورت شبانه‌روزی مأمور کنیم.»

We need to man this post around the clock.

تفاوت با واژه‌های مشابه
staffکارمندگذاری کردن

رسمی. یعنی نیرو برای فعالیت یا مکان تأمین کردن؛ در زمینه‌های کاری می‌تواند جایگزین این معنی man باشد.

Formal. Means to provide personnel for an activity or place; interchangeable with this sense of 'man' in workplace contexts, e.g., 'staff the desk' = 'man the desk'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000