obeying

o·bey·ing/oʊˈbeɪ.ɪŋ/
obeyto follow commands or rules-ingpresent participle, action or process
verb (فعل)commonpast (گذشته): obeyedpast participle (مفعولی): obeyed-ing (حال): obeying3rd (سوم): obeys

فعل — اطاعت کردن

اطاعت کردنپیروی کردن

انجام دادن آنچه گفته شده یا ضروری است، پیروی از قوانین یا دستورات.

Doing what one is told or required, following rules or commands.

«کودکان باید از والدین خود اطاعت کنند.»

Children should be obeying their parents.

«سربازان دستورات را اجرا می‌کنند.»

The soldiers are obeying commands.

تفاوت با واژه‌های مشابه
complyingرعایت کردن

رسمی. معنای مشابه که بر رعایت قوانین یا درخواست‌ها تاکید دارد.

Formal. Similar meaning, emphasizes following rules or requests.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000