verb (فعل)commonpast (گذشته): obsessedpast participle (مفعولی): obsessed-ing (حال): obsessing3rd (سوم): obsesses
فعل — وسواس داشتن
وسواس داشتندچار وسواس شدن
ذهن کسی را بیش از حد درگیر کردن یا مشغول ساختن.
To preoccupy the mind of someone excessively.
«او هر روز وسواس زیادی نسبت به ظاهرش دارد.»
“She obsesses over her appearance daily.”
«او نسبت به اشتباه کردن وسواس دارد.»
“He obsesses about making mistakes.”
تفاوت با واژههای مشابه
fixate— تمرکز شدید داشتن
غیررسمی. به تمرکز زیاد اشاره دارد؛ در زمینه تمرکز ذهنی قابل جایگزینی است.
Informal. Means focusing excessively; can be used interchangeably in mental focus contexts.