obsesses

ob·sess·es/əbˈsɛsɪz/
ob-against, oversessto sit, settle
verb (فعل)commonpast (گذشته): obsessedpast participle (مفعولی): obsessed-ing (حال): obsessing3rd (سوم): obsesses

فعل — وسواس داشتن

وسواس داشتندچار وسواس شدن

ذهن کسی را بیش از حد درگیر کردن یا مشغول ساختن.

To preoccupy the mind of someone excessively.

«او هر روز وسواس زیادی نسبت به ظاهرش دارد.»

She obsesses over her appearance daily.

«او نسبت به اشتباه کردن وسواس دارد.»

He obsesses about making mistakes.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fixateتمرکز شدید داشتن

غیررسمی. به تمرکز زیاد اشاره دارد؛ در زمینه تمرکز ذهنی قابل جایگزینی است.

Informal. Means focusing excessively; can be used interchangeably in mental focus contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000