oftenest

of·ten·est/ˈɒfnɪst/
oftenfrequently-estsuperlative
adverb (قید)archaictype (نوع): frequencyadjective (صفت): oftenposition (جایگاه): end

قید — بیشترین دفعات

بیشترین دفعاتبیشتر از همه

به بیشترین میزان در بروز یا تکرار

Most frequently; at the highest rate of occurrence

«او بیشتر از همه به دیدار والدینش می‌رود.»

He visits his parents most often.

«این رویداد بیشترین دفعات در تابستان رخ می‌دهد.»

This event occurs oftenest in summer.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000