onstage

on·stage/ˈɑːnˌsteɪdʒ/
adverb (قید)common

قید — روی صحنه

روی صحنهبر روی صحنه

در بخش تئاتر که بازیگران اجرا می‌کنند و برای تماشاگران قابل رویت است.

In the area of a theater where actors perform, visible to the audience.

«وقتی روی صحنه بود دیالوگش را فراموش کرد.»

He forgot his lines while onstage.

«خواننده روی صحنه مطمئن ظاهر شد.»

The singer appeared confident onstage.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stageصحنه

رایج. معنی مشابه در موقعیت دارد اما stage اسم و فعل است.

Common. Similar position meaning but 'stage' can be a noun or verb.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000