petrify
فعل — سنگی شدن
تبدیل مواد آلی به سنگ یا ماده سنگی از طریق کانیشدن.
To turn organic material into stone or a stony substance by mineralization.
«چوب در طول میلیونها سال سنگی شد.»
“The wood was petrified over millions of years.”
«درختان سنگیشده را میتوان در پارک پیدا کرد.»
“Petrified trees can be found in the park.”
فعل — هراسزده کردن
چنان ترساندن کسی که ناتوان از حرکت یا عمل شود.
To cause someone to be so frightened that they become unable to move or act.
«صدای بلند کودک را هراسزده کرد.»
“The loud noise petrified the child.”
«او از دیدن عنکبوت هراسزده شد.»
“He was petrified at the sight of the spider.”
تفاوت با واژههای مشابه
متداول. هنگام ایجاد ترس شدید جایگزین میشود، ولی پتریفای بیشتر به باقی ماندن در حالت بیحرکتی اشاره دارد.
Common. Can replace 'petrify' when meaning to cause intense fear, but 'petrify' often implies being frozen or stunned by fear.