pigged

/pɪɡd/
verb (فعل)informalpast (گذشته): piggedpast participle (مفعولی): pigged-ing (حال): pigging3rd (سوم): pigs

فعل — حریصانه رفتار کردن

حریصانه رفتار کردنبه شکل نامرتب غذا خوردن

به شکل حریص یا نامرتب رفتار کردن مانند خوک

behaved greedily or messily, as if like a pig

«او هنگام شام حریصانه غذا خورد.»

He pigged out at the dinner.

«وقتی غذا می‌خوری آشغال نریز.»

Don’t pig when you eat.

تفاوت با واژه‌های مشابه
messedبی‌نظم

عامیانه. در زمینه رفتار نامرتب یا بی‌نظم مشابه است.

Informal. Similar in context of messy or disorderly behavior.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000