pigeonholes

pi·geon·holes/ˈpɪdʒənˌhoʊlz/
pigeona birdholean opening
1noun (اسم)commonplural (جمع): pigeonholes

اسم — خانه‌های کمد

خانه‌های کمدجاکارتیقفسه‌بندی

محفظه‌هایی، معمولاً در میز یا کابینت، برای مرتب‌سازی و نگهداری کاغذها یا نامه‌ها.

Compartments, typically in a desk or cabinet, for sorting and storing papers or mail.

«او نامه‌ها را در خانه‌های مختلف کمد مرتب کرد.»

She sorted the letters into the various pigeonholes.

«میز قدیمی من خانه‌های کمد زیادی برای سازماندهی دارد.»

My old desk has many pigeonholes for organization.

تفاوت با واژه‌های مشابه
compartmentsمحفظه‌ها

متداول. یک اصطلاح کلی برای بخش‌های جداگانه درون یک ساختار بزرگتر. 'Pigeonholes' به طور خاص به محفظه‌های کوچک و باز برای اسناد اشاره دارد، در حالی که 'compartments' می‌تواند هر چیزی باشد، از داشبورد ماشین گرفته تا قسمت خواب قطار.

Common. A general term for separated sections within a larger structure. 'Pigeonholes' specifically implies small, open compartments for documents, while 'compartments' can be anything from a car's glove box to a train's sleeping section.

slotsشیارها

متداول. به بازشدگی‌ها یا فرورفتگی‌های باریک اشاره دارد. زمانی قابل تعویض است که خانه‌های کمد واقعاً بیشتر شبیه شیارهای باریک برای کاغذ باشند. 'Slots' به معنای جایگیری تنگ‌تر است.

Common. Refers to narrow openings or recesses. Interchangeable when the pigeonholes are indeed more like narrow slots for papers. 'Slots' implies a tighter fit.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): pigeonholedpast participle (مفعولی): pigeonholed-ing (حال): pigeonholing3rd (سوم): pigeonholes

فعل — دسته‌بندی کردن

دسته‌بندی کردنقالب‌بندی کردن

دسته‌بندی یا طبقه‌بندی کردن، اغلب به صورت سفت و سخت یا ناعادلانه.

To categorize or classify, often too rigidly or unfairly.

«آنها سعی کردند او را فقط به عنوان یک ستاره پاپ دیگر قالب‌بندی کنند.»

They tried to pigeonhole him as just another pop star.

«ناعادلانه است که همه نوجوانان را تنبل دسته‌بندی کنیم.»

It's unfair to pigeonhole all teenagers as lazy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
categorizeدسته‌بندی کردن

متداول. یک اصطلاح خنثی برای قرار دادن چیزها در دسته‌ها. 'Pigeonhole' به دسته‌بندی محدودتر یا بیش از حد ساده اشاره دارد، اغلب با بار منفی. شما می‌توانید داده‌ها را 'دسته‌بندی' کنید، اما افراد را 'قالب‌بندی' می‌کنید.

Common. A neutral term for putting things into categories. 'Pigeonhole' implies a more restrictive or oversimplified categorization, often with a negative connotation. You can 'categorize' data, but you 'pigeonhole' people.

labelبرچسب زدن

متداول. اختصاص دادن یک کلمه یا عبارت توصیفی، اغلب به معنای کلی‌سازی. شبیه به 'pigeonhole' از این جهت که می‌تواند منفی باشد وقتی بیش از حد ساده‌سازی می‌کند. 'برچسب زدن به کسی به عنوان دردسر ساز' شبیه 'قالب‌بندی کردن او به عنوان دردسر ساز' است.

Common. To assign a descriptive word or phrase, often implying a generalization. Similar to 'pigeonhole' in that it can be negative when oversimplifying. 'To label someone a troublemaker' is akin to 'pigeonholing them as a troublemaker'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000