messed

/mɛst/
verb (فعل)commonpast (گذشته): messedpast participle (مفعولی): messed-ing (حال): messing3rd (سوم): messes

فعل — به هم ریخت

به هم ریختکثیف کرد

گذشته فعل mess؛ به معنی به هم ریختن، کثیف یا گیج کردن چیزی.

Past tense of 'mess'; to make untidy, dirty, or confused.

«او دوباره اتاقش را به هم ریخت.»

He messed up his room again.

«برنامه‌هایم را به هم نریز.»

Don’t mess with my plans.

تفاوت با واژه‌های مشابه
spoiledخراب شده

رایج. به معنی خراب کردن یا بدتر کردن است و گاهی نزدیک به mess کردن است.

Common. Indicates making something worse or damaged, sometimes similar to messing up.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000