piggyback

pig·gy·back/ˈpɪɡibæk/
piggyrelated to a pig, figuratively small or playfulbackthe rear part of the body
1verb (فعل)commonpast (گذشته): piggybackedpast participle (مفعولی): piggybacked-ing (حال): piggybacking3rd (سوم): piggybacks

فعل — بر پشت حمل کردن

بر پشت حمل کردن

کسی را روی پشت خود و با دست‌ها روی شانه‌های او حمل کردن.

To carry someone on one’s back with their arms over the shoulders.

«او برادر کوچکش را پشتش از رودخانه عبور داد.»

She piggybacked her little brother across the stream.

«بچه‌ها دوست دارند والدین‌شان آن‌ها را روی پشت حمل کنند.»

Kids love to be piggybacked by their parents.

تفاوت با واژه‌های مشابه
carryحمل کردن

روزمره. carry کلی است؛ piggyback مشخص می‌کند که روی پشت با گرفتن شانه انجام شود.

Everyday. 'Carry' is general; 'piggyback' specifies carrying on back with arms over shoulders.

2adjective (صفت)common

صفت — متصل بر پشت

متصل بر پشت

انجام شده به صورت حمل بر پشت یا به این شکل مرتبط شده.

Done by carrying piggyback or connected in this manner.

«آن‌ها از حمل تجهیزات به صورت حمل بر پشت استفاده کردند.»

They used piggyback transport to move equipment.

«سوار شدن به صورت حمل بر پشت برای بچه‌ها سرگرم‌کننده بود.»

The piggyback ride was fun for the children.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000