در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
محلی که خوکها نگهداری میشوند؛ مزرعه یا طویله خوک.
A place where pigs are kept; a pig farm or a pigsty.
«بوی خوکدانی با باد حمل میشد.»
“The smell from the piggery carried on the wind.”
«او تصمیم گرفت خوکدانی خود را برای پاسخگویی به تقاضا گسترش دهد.»
“He decided to expand his piggery to meet demand.”
متداول. به طور خاص به یک محوطه یا جایگاه برای خوکها اشاره دارد، اغلب به معنای مکانی کثیف یا نامرتب. 'Piggery' میتواند به کل مزرعه اشاره داشته باشد، در حالی که 'pigsty' بیشتر به خود محوطه مربوط میشود.
Common. Specifically refers to a pen or enclosure for pigs, often implying a dirty or messy place. 'Piggery' can refer to the whole farm, while 'pigsty' is more specific to the enclosure itself.
کثیفی یا ناپاکی؛ بینظمی شدید.
Squalor or filth.
«اتاقش واقعا کثیف و به هم ریخته بود.»
“His room was an absolute piggery.”
«آنها در کثافت مطلق زندگی میکردند.»
“They lived in utter piggery.”
متداول. به کثیفی شدید یا ناخالصی زننده اشاره دارد. 'Piggery' در این معنا به طور خاص بینظمی مرتبط با خوکها را تداعی میکند. 'اتاق پر از کثافت بود' و 'اتاق یک خوکدانی بود' هر دو به معنای بسیار کثیف بودن هستند، اما 'piggery' به بینظمی آشفتهتر و حیوانیتر اشاره دارد.
Common. Refers to extreme dirt or repulsive impurity. 'Piggery' in this sense specifically evokes the messiness associated with pigs. 'The room was full of filth' and 'The room was a piggery' both mean it was very dirty, but 'piggery' suggests a more chaotic and animalistic mess.
متداول. یک اصطلاح کلی برای وضعیت بینظمی یا نامرتبی. 'Piggery' شکل بسیار قویتر و تحقیرآمیزتری از 'mess' است که به معنای بینظمی شدید و ناخوشایند است.
Common. A general term for a state of disorder or untidiness. 'Piggery' is a much stronger, more derogatory form of 'mess', implying severe and unpleasant disarray.