piggy

pig·gy/ˈpɪɡ.i/
piganimal: pig-gydiminutive suffix
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): piggiersuperlative (عالی): piggiest

صفت — خوک‌وار

خوک‌وارحریص

شبیه خوک؛ اغلب برای توصیف کسی که حریص یا نامرتب است به صورت شوخ‌طبعانه.

Resembling or characteristic of a pig; often used to describe someone greedy or messy in a playful way.

«او اشتهای حریصی دارد.»

He has a piggy appetite.

«کودک روی زمین به شکل خوک‌وار کثیفی به جا گذاشت.»

The child made a piggy mess on the floor.

تفاوت با واژه‌های مشابه
greedyحریص

رایج؛ منفی اما وقتی به عنوان مترادف شوخ‌طبعانه piggy استفاده می‌شود.

Common; negative but often playful when used as synonym for piggy.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000