pique

/piːk/
1verb (فعل)formalpast (گذشته): piquedpast participle (مفعولی): piqued-ing (حال): piquing3rd (سوم): piques

فعل — برانگیختن

برانگیختنتحریک کردن

برانگیختن علاقه یا کنجکاوی کسی.

To stimulate interest or curiosity.

«رمان معمایی علاقه من را برانگیخت.»

The mystery novel piqued my interest.

«اظهاراتش کنجکاوی او را تحریک کرد.»

His comments piqued her curiosity.

تفاوت با واژه‌های مشابه
arouseبرانگیختن

رسمی. وقتی منظور برانگیختن علاقه یا احساس باشد جایگزین pique می‌شود.

Formal. Can replace 'pique' when meaning to awaken interest or emotion.

2noun (اسم)formal

اسم — رنجش

رنجشخشم

احساس رنجش یا آزردگی ناشی از غرور یا توهین.

A feeling of irritation or resentment caused by pride or offense.

«او با حالتی از رنجش رفت.»

She left in a fit of pique.

«بعد از توهین حالت رنجش در او آشکار بود.»

His pique was evident after the insult.

تفاوت با واژه‌های مشابه
resentmentرنجش

رایج. وقتی منظور کینه یا عصبانیت باشد جایگزین pique می‌شود.

Common. Interchangeable when meaning bitterness or anger at an insult or slight.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000