playfully

play·ful·ly/ˈpleɪfəli/
playto engage in fun or amusement-fulfull of-lyin a manner of
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): playfulposition (جایگاه): end

قید — بازیگوشانه

بازیگوشانهشوخ‌طبعانه

به‌صورتی پر از شادی و بدون جدیت؛ به شکلی شوخ و بازیگوشانه انجام شده باشد.

In a manner full of fun and light-heartedness; done in a joking or teasing way.

«او به‌صورت بازیگوشانه دوستش را هل داد.»

She playfully nudged her friend.

«بعد از شوخی، با بازیگوشی لبخند زد.»

He smiled playfully after the joke.

تفاوت با واژه‌های مشابه
jokinglyبه شوخی

معمولی. وقتی کار جنبه شوخی دارد می‌تواند جایگزین playfully شود — «او شوخ طبعانه مسخره کرد» در مقابل «او شوخی کرد». اما همه رفتارهای بازیگوشانه شوخی نیستند.

Common. Can replace 'playfully' when the action is meant as a joke — 'He playfully teased' vs. 'He joked'. Not all playful behaviors are joking though.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000