در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
علامت هشداری از چیزی که قرار است اتفاق بیفتد، به ویژه چیزی ناخوشایند، دادن.
Giving a warning sign of something that is going to happen, especially something unpleasant.
«او قبل از رسیدن خبر بد، یک لرزش هشداردهنده حس کرد.»
“She felt a premonitory chill before the bad news arrived.”
«نشانههای هشداردهندهای از رکود اقتصادی وجود داشت.»
“There were premonitory signs of an economic downturn.”
ادبی/رسمی. هنگامی که به یک رویداد منفی در آینده اشاره دارد، میتواند جایگزین 'premonitory' شود. 'ابرهای شوم نشان میدادند که طوفانی در راه است.'
Literary/formal. Interchangeable with 'premonitory' when indicating a negative future event. 'The ominous clouds suggested a storm was coming.' (وقتی به یک اتفاق منفی آینده اشاره دارد، جای 'premonitory' را میگیرد.)
رایج. میتواند در بافتهای مستقیمتر جایگزین 'premonitory' شود. 'او یک علامت هشدار از خطر قریبالوقوع دریافت کرد.'
Common. Can replace 'premonitory' in more direct contexts. 'He received a warning sign of the impending danger.' (در بافتهای مستقیمتر میتواند جایگزین 'premonitory' شود.)