prissy

pris·sy/ˈprɪs.i/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): prissiersuperlative (عالی): prissiest

صفت — متکلف

متکلفظریف‌نشان

بیش از حد متکلف یا حساس به آداب و ظاهر

Excessively proper or fussy about manners or appearance

«او برای خوردن با دست‌ها خیلی متکلف است.»

She is too prissy to eat with her hands.

«جان درباره قوانین لباس پوشیدن خیلی سخت‌گیر بود.»

John was being prissy about the dress code.

تفاوت با واژه‌های مشابه
primمحتاط

غیررسمی. بسیار باادب ولی اغلب به صورت انتقادی درباره رفتار یا لباس.

Informal. Very proper and often disapproving, related to behavior or dress.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000