pussy

pus·sy/ˈpʊsi/
1noun (اسم)vulgar

اسم — فرج

فرجمهبل

واژه‌ای غیررسمی و رکیک برای اندام تناسلی زنان.

A vulgar or informal term for female genitalia.

«او از یک کلمه رکیک برای اشاره به اندام تناسلی زنان استفاده کرد.»

He used a vulgar word to refer to a woman’s pussy.

«او از به‌کاربردن کلمه pussy ناراحت شد.»

She was offended by the use of the word pussy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
vaginaمهبل

رسمی/پزشکی. در زمینه‌های رکیک قابل جایگزینی نیست؛ بیشتر در زبان رسمی و پزشکی کاربرد دارد.

Formal/medical term. Not interchangeable in vulgar contexts; used in clinical or proper speech.

2noun (اسم)informal

اسم — ترسو

ترسوبزدل

اصطلاح غیررسمی و اغلب تحقیرآمیز برای کسی که ضعیف یا ترسو محسوب می‌شود.

An informal, often derogatory term for a person considered weak or cowardly.

«این‌قدر ترسو نباش؛ با ترس‌هایت روبه‌رو شو.»

Don’t be such a pussy; face your fears.

«او او را به خاطر عقب‌نشینی ترسو خواند.»

He called him a pussy for backing down.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cowardترسو

رایج. در اشاره به کسی که شجاعت ندارد قابل جایگزینی است اما pussy بی‌ادبانه‌تر و غیررسمی‌تر است.

Common. Used interchangeably when referring to someone lacking courage, but 'pussy' is more offensive and informal.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000