ragpicker
اسم — زبالهگرد
شخصی که برای امرار معاش، پارچههای کهنه و دیگر اقلام دورریختنی را از خیابانها و تودههای زباله جمعآوری میکند.
A person who collects rags and other discarded items from streets and refuse heaps for a living.
«کهنهجمعکن پیر گاری خود را در کوچههای باریک هل میداد.»
“The old ragpicker pushed his cart through the narrow alleys.”
«زندگی کهنهجمعکن بودن در شهر سخت است.»
“It's a tough life to be a ragpicker in the city.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. اصطلاح گستردهتر برای کسی که به دنبال اقلام یا غذای دور ریخته شده میگردد و آنها را جمعآوری میکند. برای حیوانات نیز استفاده میشود. 'Ragpicker' به طور خاص به جمعآوری کهنه و اقلام مشابه اشاره دارد، در حالی که 'scavenger' ممکن است بیشتر به هر چیز مفیدی که در زباله پیدا شود اشاره کند. 'لاشهخوار به دنبال فلزات اسقاطی بود' درست است، 'کهنهجمعکن به دنبال فلزات اسقاطی بود' کمتر دقیق است.
Everyday. Broader term for someone who searches for and collects discarded items or food. It can be used for animals too. 'Ragpicker' is specifically about collecting rags and similar items, whereas 'scavenger' might be more about anything useful found in trash. 'The scavenger looked for scrap metal' works, 'The ragpicker looked for scrap metal' is less precise.
منسوخ/غیررسمی. شخصی که ضایعات میخرد و میفروشد. در حالی که کهنهجمعکن جمعآوری میکند، سمسار معمولاً معامله میکند. اگر کهنهجمعکن آنچه را جمعآوری کرده به سمسار بفروشد، همپوشانی وجود دارد. 'سمسار پیشنهاد خرید مبلمان قدیمی را داد' درست است، 'کهنهجمعکن پیشنهاد خرید مبلمان قدیمی را داد' مناسب نیست.
Dated/Informal. A person who buys and sells junk. While a ragpicker collects, a junkman typically trades. There's an overlap if the ragpicker sells what they collect to a junkman. 'The junkman offered to buy old furniture' works, 'The ragpicker offered to buy old furniture' doesn't fit.
اسم — آشغالجمعکن فکری
(مجازی) شخصی که چیزها یا ایدههای پراکنده یا بیاهمیت را جمعآوری میکند.
(Figurative) A person who collects miscellaneous or insignificant items or ideas.
«او یک جمعکننده حقایق بیاهمیت فراموش شده بود.»
“He was a ragpicker of forgotten trivia.”
«هنر او اغلب چشم یک آشغالجمعکن را برای زیباییهای دورریختنی منعکس میکرد.»
“Her art often reflected a ragpicker's eye for discarded beauty.”