در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
(کهن/لهجهای) به طور نامنظم حرکت کردن یا آویزان شدن به شکل نامرتب.
(Archaic/dialectal) To straggle; to hang in loose, untidy pieces.
«کهنهها از روی طناب آویزان شده و نامرتب به نظر میرسیدند.»
“The old rags did raggle from the line.”
«کت پارهاش با هر قدم، نامرتب آویزان میشد.»
“His tattered coat seemed to raggle with every step.”
رایج. به آرامی حرکت کردن یا به شکلی نامنظم و نامرتب پخش شدن. 'بچهها پشت سر والدینشان پراکنده شدند.' 'Raggle' کلمهای قدیمیتر و کمتر رایج برای همین معنی است که اغلب با دلالت بر کهنه و پاره بودن یا وضعیت نامناسب همراه است.
Common. To move along slowly, or to spread out in an irregular, untidy way. 'The children straggled behind their parents.' 'Raggle' is an older, less common word for this exact meaning, often with an implication of being tattered or in poor condition.
رایج. به طور آزادانه آویزان بودن یا تاب خوردن. 'نخی از پیراهنش آویزان بود.' در حالی که 'raggle' به معنای آویزان بودن آزادانه است، به نامرتبی یا وضعیت خراب نیز اشاره دارد که 'dangle' لزوماً این مفهوم را نمیرساند.
Common. To hang or swing loosely. 'A thread dangled from his shirt.' While 'raggle' implies hanging loosely, it also suggests untidiness or a state of disrepair, which 'dangle' does not necessarily convey.