ramification

ram·i·fi·ca·tion/ˌræməfəˈkeɪʃən/
ramifyto branch out-cationnoun-forming suffix
noun (اسم)formalplural (جمع): ramifications

اسم — نتیجه

نتیجهپیامدپیچیدگی

پیامد یا نتیجه، به ویژه آن که وضعیت را پیچیده می‌کند.

A consequence or result, especially one that complicates a situation.

«قانون جدید پیامدهای پیش‌بینی نشده زیادی دارد.»

The new law has many unforeseen ramifications.

«قبل از تصمیم‌گیری همه پیامدها را در نظر بگیرید.»

Consider all ramifications before deciding.

تفاوت با واژه‌های مشابه
consequenceنتیجه

متداول. کلمه عمومی برای نتیجه یا اثر، که می‌تواند جایگزین ramification شود.

Common. General word for result or effect, can replace ramification in many contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000