realignment

re·a·lign·ment/ˌriːəˈlaɪnmənt/
re-againalignarrange in a straight line-mentaction or result
noun (اسم)commonplural (جمع): realignments

اسم — بازآرایی

بازآراییتنظیم مجددهمسوسازی مجدد

فرایند سازماندهی مجدد یا تنظیم چیزی به یک وضعیت یا موقعیت جدید.

A process of reorganizing or adjusting something to a new position or state.

«بازآرایی سیاسی منجر به تغییرات چشمگیری در قدرت شد.»

The political realignment led to significant changes in power.

«شرکت تحت یک تنظیم مجدد عمده در استراتژی بازاریابی خود قرار گرفت.»

The company underwent a major realignment of its marketing strategy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
restructuringبازسازی

رسمی. اغلب برای تغییرات عمده سازمانی یا سیستم‌های اقتصادی به کار می‌رود. 'بازسازی شرکتی' کاربرد دارد، 'بازسازی سیاسی' می‌تواند مترادف یک تغییر بزرگ باشد.

Formal. Often used for major organizational changes or economic systems. 'Corporate restructuring' works, 'Political restructuring' could be a synonym for a big shift.

reorganizationسازماندهی مجدد

رایج. یک اصطلاح کلی‌تر برای مرتب کردن چیزی به شیوه جدید، اغلب برای کارایی. 'سازماندهی مجدد یک دپارتمان' بسیار مناسب است.

Common. A more general term for arranging something in a new way, often for efficiency. 'Reorganization of a department' works well.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000