recessed

re·cessed/rɪˈsɛst/
re-back, againcessgo, yield-edpast participle marker
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more recessedsuperlative (عالی): most recessed

صفت — فرورفته

فرورفتهداخل‌نشستهحفره‌دار

به‌صورت فرورفته یا داخل سطح یا دیوار قرار گرفته که یک حفره یا فرو رفتگی ایجاد می‌کند

Set back or sunken into a surface or wall, creating a hollow or indentation

«چراغ‌های فرورفته ظاهر تمیزی به اتاق دادند.»

The recessed lights gave the room a clean look.

«آنها یک قفسه فرورفته در داخل دیوار نصب کردند.»

They installed a recessed shelf inside the wall.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sunkenفرورفته

رایج و خنثی. اغلب هنگام توصیف مناطقی که زیر سطح اصلی هستند قابل تعویض است، مثلاً «قفسه‌های فرورفته» و «قفسه‌های داخل‌نشسته».

Common/neutral. Often interchangeable when describing areas set below the general surface level, e.g. 'sunken shelves' and 'recessed shelves'.

indentedفرورفته

رسمی و رایج. معمولاً لبه‌ها یا سطوح با انحنا یا نقص‌های داخلی را توصیف می‌کند و می‌تواند به جای recessed در متن‌های مشابه استفاده شود.

Formal/common. Usually describes edges or surfaces with inward curves or notches, usable instead of 'recessed' in similar contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000