reckoning

reck·on·ing/ˈrɛkənɪŋ/
reckoncalculate or judge-ingaction or result
1noun (اسم)formalplural (جمع): reckonings

اسم — محاسبه

محاسبهبرآورد

عمل محاسبه یا تخمین چیزی

The act of calculating or estimating something

«محاسبه نشان داد سود کمی است.»

The reckoning showed a small profit.

«محاسبه نهایی فردا باید انجام شود.»

Final reckoning is due tomorrow.

تفاوت با واژه‌های مشابه
calculationمحاسبه

متداول. جایگزین مستقیم در مواقعی که بر اعداد یا مقادیر تاکید است.

Common. Direct replacement when focusing on numbers or amounts.

2noun (اسم)formal

اسم — حسابرسی

حسابرسیرسیدگی

زمانی که وضعیتی ارزیابی می‌شود یا عواقب آن ظاهر می‌شوند، معمولاً منفی

A time when a situation is judged or consequences occur, especially negative ones

«روز حسابرسی فرا رسیده است.»

The day of reckoning has come.

«همه از حسابرسی نهایی می‌ترسیدند.»

Everyone feared the final reckoning.

تفاوت با واژه‌های مشابه
judgmentداوری

رسمی. در زمینه‌های حقوقی یا اخلاقی به کار می‌رود.

Formal. Used in legal or moral context.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000