1noun (اسم)formalplural (جمع): reckonings
اسم — محاسبه
محاسبهبرآورد
عمل محاسبه یا تخمین چیزی
The act of calculating or estimating something
«محاسبه نشان داد سود کمی است.»
“The reckoning showed a small profit.”
«محاسبه نهایی فردا باید انجام شود.»
“Final reckoning is due tomorrow.”
تفاوت با واژههای مشابه
calculation— محاسبه
متداول. جایگزین مستقیم در مواقعی که بر اعداد یا مقادیر تاکید است.
Common. Direct replacement when focusing on numbers or amounts.
2noun (اسم)formal
اسم — حسابرسی
حسابرسیرسیدگی
زمانی که وضعیتی ارزیابی میشود یا عواقب آن ظاهر میشوند، معمولاً منفی
A time when a situation is judged or consequences occur, especially negative ones
«روز حسابرسی فرا رسیده است.»
“The day of reckoning has come.”
«همه از حسابرسی نهایی میترسیدند.»
“Everyone feared the final reckoning.”
تفاوت با واژههای مشابه
judgment— داوری
رسمی. در زمینههای حقوقی یا اخلاقی به کار میرود.
Formal. Used in legal or moral context.