refection

re·fec·tion/rɪˈfɛkʃən/
re-againfectionmaking/doing (from Latin 'facere' - to make)
1noun (اسم)literaryplural (جمع): refections

اسم — میان‌وعده

میان‌وعدهغذای سبکتجلیل

یک وعده غذایی سبک یا میان‌وعده، به خصوص آنکه پس از کار یا ورزش برای بازیابی انرژی خورده شود.

A light meal or refreshment, especially one taken after work or exercise to restore strength.

«بعد از پیاده‌روی طولانی، یک میان‌وعده سبک دقیقاً همان چیزی بود که نیاز داشتیم.»

After the long hike, a light refection was exactly what we needed.

«مسافران برای یک میان‌وعده کوتاه کنار جاده توقف کردند.»

The travelers paused for a brief refection by the roadside.

تفاوت با واژه‌های مشابه
snackاسنک

روزمره. یک اصطلاح بسیار رایج برای مقدار کمی غذا که بین وعده‌های اصلی خورده می‌شود. در صورتی که فقط به یک لقمه سبک اشاره داشته باشد، قابل جایگزینی با refection است، اما refection معمولاً به عملی هدفمندتر برای بازیابی انرژی اشاره دارد. مثال: 'یک اسنک می‌خورم' درست است، 'یک refection بعد از پیاده‌روی طولانی خوب است' نیز درست است اما رسمی‌تر به نظر می‌رسد.

Everyday. A very common term for a small amount of food eaten between meals. Interchangeable with 'refection' when simply referring to a light bite, but 'refection' often implies a more deliberate act of restoring energy. Example: 'I'll grab a snack.' works, 'A refection is good after a long hike.' also works but sounds more formal.

refreshmentطراوت‌بخش

رایج. به غذا و نوشیدنی‌هایی اطلاق می‌شود که طراوت می‌بخشند یا نیرو می‌دهند. اغلب به صورت جمع 'refreshments' استفاده می‌شود. می‌تواند برای منظور بازیابی انرژی، به خصوص در محیط‌های عمومی، با refection جایگزین شود. مثال: 'بعد از جلسه پذیرایی خواهیم داشت' درست است، 'یک refection سرو شد' نیز درست است.

Common. Refers to food and drinks that refresh or invigorate. Often used in the plural 'refreshments'. Can be interchangeable with 'refection' for the purpose of restoring energy, especially in public settings. Example: 'We'll have refreshments after the meeting.' works, 'A refection was served.' also works.

2noun (اسم)literary

اسم — تجدید قوا

تجدید قواتازه کردن خود

عمل غذا خوردن یا خود را تازه کردن.

The act of eating or refreshing oneself.

«او در خلوت آرام مطالعه‌اش به دنبال تجدید قوا بود.»

He sought refection in the quiet solitude of his study.

«تجدید قوای ذهن و بدن برای سلامتی ضروری است.»

The refection of mind and body is essential for well-being.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000