relive

re·live/ˌriːˈlɪv/
re-againliveto experience or exist
verb (فعل)commonpast (گذشته): relivedpast participle (مفعولی): relived-ing (حال): reliving3rd (سوم): relives

فعل — دوباره زنده کردن تجربه

دوباره زنده کردن تجربهدوباره به یاد آوردن

دوباره تجربه کردن، به ویژه خاطرات یا وقایع گذشته

To experience again, especially memories or past events

«او می‌توانست خاطرات کودکی‌اش را به‌وضوح دوباره تجربه کند.»

He could relive his childhood memories vividly.

«دیدن عکس‌های قدیمی به او کمک کرد گذشته را دوباره زنده کند.»

Watching the old photos helped her relive the past.

تفاوت با واژه‌های مشابه
reexperienceدوباره تجربه کردن

رسمی. اصطلاح فنی‌تر و کمتر رایج در زبان روزمره.

Formal. More technical term; less common in everyday language.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000