scaled
فعل — صعود کرد
از چیزی، به ویژه چیزی شیبدار یا بلند، بالا رفت یا از آن عبور کرد. (شکل گذشته فعل scale)
Climbed up or over something, especially something steep or high. (Past tense of scale)
«کوهنوردان از قله یخی بالا رفتند.»
“The mountaineers scaled the icy peak.”
«او از دیوار بالا رفت تا وارد باغ شود.»
“He scaled the wall to get into the garden.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به طور گسترده قابل تعویض است. 'climbed' عمومیتر است و میتواند به هر حرکت رو به بالایی اشاره کند، در حالی که 'scaled' اغلب به صعود چالشبرانگیز یا یک مانع دلالت دارد. 'از پلهها بالا رفت' درست است، 'از دیوار بالا رفت' نیز درست است.
Common. Broadly interchangeable. 'Climbed' is more general and can refer to any upward movement, while 'scaled' often implies a challenging ascent or an obstacle. 'Climbed the stairs' works, 'scaled the wall' works.
رسمی. قابل تعویض است، اغلب برای صعود به کوهها یا ارتفاعات قابل توجه استفاده میشود و همچنین میتواند به ارتقاء رتبه یا موقعیت اشاره کند. 'به قله صعود کرد' درست است.
Formal. Interchangeable, often used for climbing mountains or significant heights, and can also refer to rising in rank or status. 'Ascended the peak' works.
فعل — مقیاس بندی شد
از نظر اندازه یا نسبت تنظیم شد. (شکل گذشته فعل scale)
Adjusted in size or proportion. (Past tense of scale)
«معمار مدل ساختمان را کوچک کرد.»
“The architect scaled down the building model.”
«پروژه برای پاسخگویی به تقاضا افزایش مقیاس یافت.»
“The project was scaled up to meet demand.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. وقتی به مناسبسازی یا متناسب کردن چیزی اشاره دارد قابل تعویض است. 'اندازه تصویر تنظیم شد' درست است.
Common. Interchangeable when referring to making something suitable or in proportion. 'Adjusted the image size' works.
به عنوان مترادف مستقیم برای فعل کمتر رایج است. بیشتر به عنوان صفت استفاده میشود. 'پاسخ متناسب با تهدید بود' درست است.
Less common as a direct synonym for the verb. More often used as an adjective. 'The response was proportionate to the threat' works.
فعل — پولکگیری شد
پولکهای ماهی یا حیوان دیگری را برداشت. (شکل گذشته فعل scale)
Removed the scales from a fish or other animal. (Past tense of scale)
«آشپز به سرعت پولکهای ماهی را کند و آن را تمیز کرد.»
“The chef quickly scaled and gutted the fish.”
«او قبل از پختن، پولکهای ماهی را کند.»
“He scaled the fish before cooking it.”
صفت — پولکدار
دارای پولک یا پوشیده شده با پولک.
Having scales or covered with scales.
«خزنده پولکدار در میان چمن خرامید.»
“The scaled reptile slithered through the grass.”
«این گونه ماهی پوست مشخصاً پولکداری دارد.»
“This species of fish has distinctly scaled skin.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. مستقیماً قابل تعویض است، به معنای پوشیده شده با پولک یا شبیه پولک. 'پوست پولکی' درست است.
Common. Directly interchangeable, meaning covered with scales or resembling scales. 'Scaly skin' works.