shoulder
اسم — شانه
مفصلی که بازو یا دست جلویی را به تنه وصل میکند، یا ناحیه اطراف آن.
The joint connecting the arm or foreleg to the trunk, or the region around it.
«او به شانه او زد.»
“She tapped him on the shoulder.”
«او کیف را روی شانهاش حمل کرد.»
“He carried the bag over his shoulder.”
فعل — شانه زدن
فرد یا چیزی را با شانه هل دادن.
To push someone or something with one's shoulder.
«او مجبور شد با شانه راه خود را از میان جمعیت باز کند.»
“He had to shoulder his way through the crowd.”
«او جعبه سنگین را با شانه به داخل کامیون هل داد.»
“She shouldered the heavy box into the truck.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. به معنای هل دادن آرام است، اغلب برای جلب توجه یا تشویق به حرکت. 'او به او آرام هل داد تا توجهش را جلب کند' درست است، اما 'او با شانه در را باز کرد' به معنای عمل آرام نیست.
Everyday. Implies a gentle push, often to get attention or encourage movement. 'He nudged her to get her attention' works, 'He shouldered the door open' does not imply a gentle action.
روزمره. به معنای هل دادن با فشار یا بیادبانه است. 'او در را به شدت هل داد' پرخاشگرانهتر از 'shouldered' است. 'او با شانه راه خود را از میان جمعیت باز کرد' کمتر پرخاشگرانه از 'shoved' است.
Everyday. Implies a forceful or rude push. 'He shoved the door open' is more aggressive than 'shouldered'. 'He shouldered his way through the crowd' is less aggressive than 'shoved'.
فعل — بر عهده گرفتن
یک بار یا مسئولیت را به عهده گرفتن.
To take on a burden or responsibility.
«او مجبور شد مسئولیت اشتباه را به عهده بگیرد.»
“He had to shoulder the blame for the mistake.”
«او مسئولیت مراقبت از خواهر و برادران کوچکترش را بر عهده گرفت.»
“She shouldered the responsibility of caring for her younger siblings.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی/ادبی. اغلب برای بارهای سنگین یا مسئولیتهای دشوار استفاده میشود. 'تحمل سنگینی انتظارات' مسئولیت عمیقتر و احتمالاً طولانیمدتتری را نسبت به 'shoulder' نشان میدهد.
Formal/Literary. Often used for heavy burdens or difficult responsibilities. 'To bear the weight of expectation' implies a more profound and possibly longer-term responsibility than 'shoulder'.
رسمی. پذیرفتن نقش، مسئولیت یا قدرت، اغلب بدون درخواست. 'او فرماندهی را به عهده گرفت' درست است، 'او فرماندهی را با شانه پذیرفت' کمتر رایج است.
Formal. To take on a role, responsibility, or power, often without being asked. 'She assumed command' works, 'She shouldered command' is less common.