shrewdly
قید — زیرکانه
به گونهای که قدرت قضاوت تیزبینانه را نشان دهد؛ با فراست یا زیرکی.
In a way that shows sharp powers of judgment; sagaciously or astutely.
«او پول خود را زیرکانه سرمایهگذاری کرد و سود قابل توجهی به دست آورد.»
“He shrewdly invested his money, earning a significant return.”
«او با فراست وضعیت را تحلیل کرد و بهترین تصمیم را گرفت.»
“She shrewdly analyzed the situation and made the best decision.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. 'Cleverly' به معنای نبوغ و مهارت در اجرا است. در حالی که یک فرد زیرک اغلب ماهرانه عمل میکند، 'shrewdly' به طور خاص بر خرد و قضاوت پشت عمل، نه فقط زیرکی روش، تمرکز دارد. 'او ماهرانه پازل را حل کرد.' 'او زیرکانه از تله دوری کرد.'
Common. 'Cleverly' implies ingenuity and skill in execution. While a shrewd person often acts cleverly, 'shrewdly' specifically focuses on the wisdom and judgment behind the action, rather than just the cleverness of the method. 'He cleverly solved the puzzle.' 'She shrewdly avoided the trap.'