snappy

snap·py/ˈsnæpi/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): snappiersuperlative (عالی): snappiest

صفت — تیز

تیزچابکسرزنده

سریع و پرانرژی

Quick and energetic

«او پاسخ تیز و سریع داد.»

He gave a snappy answer.

«او لباس سرزنده و جذابی پوشید.»

She wore a snappy outfit.

تفاوت با واژه‌های مشابه
briskتند

رایج. به معنی سرعت و انرژی شبیه snappy، به‌ویژه برای حرکت یا سبک.

Common. Implies quickness and energy similar to 'snappy', especially for movement or style.

متضادها
2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): snappiersuperlative (عالی): snappiest

صفت — شیک

شیکخوش‌استایل

شیک و خوش‌پوش

Stylish and well-dressed

«او همیشه با کت‌وشلوارهایش شیک به نظر می‌رسد.»

He always looks snappy in his suits.

«او یک ژاکت جدید و شیک خرید.»

She bought a snappy new jacket.

تفاوت با واژه‌های مشابه
smartباهوش، مرتب

روزمره. به ظاهر مرتب و مدرن اشاره دارد، در زمینه لباس قابل جایگزینی با snappy.

Everyday. Implies neat and fashionable appearance, usable for 'snappy' in fashion context.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000