snared

/snɛrd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): snaredpast participle (مفعولی): snared-ing (حال): snaring3rd (سوم): snares

فعل — به دام افتادن

به دام افتادنگرفتار شدن

گرفته شده یا به دام افتاده، اغلب توسط دستگاهی برای گرفتن.

Caught or trapped, often by a device designed for capture.

«خرگوش در جنگل به دام افتاده بود.»

The rabbit was snared in the forest.

«آن‌ها پس از تعقیب دزد را گرفتند.»

They snared the thief after a chase.

تفاوت با واژه‌های مشابه
trappedبه دام افتاده

متداول. به معنی گرفتار شدن، معمولاً بدون راه فرار آسان؛ مترادف با snared.

Common. Expresses being caught, often with no easy escape; synonymous with snared.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000