soldiering

sol·di·er·ing/ˈsoʊl.dʒɚ.ɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): soldieredpast participle (مفعولی): soldiered-ing (حال): soldiering3rd (سوم): soldiers

فعل — سربازی کردن

سربازی کردنمقاومت کردن

(حال استمراری) خدمت به عنوان سرباز یا رفتار مقاوم و پیگیر مانند یک سرباز.

(present participle) Serving as a soldier or behaving persistently like one.

«او در ارتش سربازی می‌کند.»

He is soldiering in the army.

«با وجود مشکلات، مقاومت کرد و ادامه داد.»

Despite difficulties, she kept soldiering on.

تفاوت با واژه‌های مشابه
servingخدمت کردن

اصطلاح کلی برای انجام وظایف، در زمینه مشابه.

General term for performing duties, similar context.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000