soup

/suːp/
1noun (اسم)commonplural (جمع): soups

اسم — سوپ

سوپآش

خوراکی مایع، که معمولاً با جوشاندن گوشت، ماهی یا سبزیجات با مواد مختلف تهیه می‌شود.

A liquid dish, typically made by boiling meat, fish, or vegetables with various ingredients.

«برای شام یک سوپ مرغ و رشته خوشمزه درست کردم.»

I made a delicious chicken noodle soup for dinner.

«سوپ الان برای خوردن خیلی داغ است.»

The soup is too hot to eat right now.

تفاوت با واژه‌های مشابه
brothعصاره

فنی/آشپزی. به مایعی رقیق و خوش‌طعم اشاره دارد که با جوشاندن گوشت، ماهی یا سبزیجات در آب تهیه می‌شود. این جزئی از سوپ است، نه معمولاً یک وعده غذایی کامل. «عصاره را به قابلمه اضافه کنید» کار می‌کند، اما «برای شام عصاره می‌خورم» کمتر رایج است تا «برای شام سوپ می‌خورم».

Technical/culinary. Refers to a thin, savory liquid made by simmering meat, fish, or vegetables in water. It is a component of soup, not usually a meal itself. 'Add the broth to the pot' works, but 'I'm having broth for dinner' is less common than 'I'm having soup for dinner.'

stewخورشت

روزمره. غذایی که معمولاً از سوپ غلیظ‌تر است، با تکه‌های بزرگ‌تر مواد جامد، که به آرامی در مایع پخته می‌شود. در حالی که هر دو در مایع پخته می‌شوند، خورشت پرمایه‌تر است. «خورشت گوشت» کار می‌کند، اما برای همان غذا «سوپ گوشت» نمی‌گویند.

Everyday. A dish that is usually thicker than soup, with larger pieces of solid ingredients, cooked slowly in liquid. While both are cooked in liquid, a stew is more substantial. 'Beef stew' works, but you wouldn't say 'beef soup' for the same dish.

2phrase (عبارت)informal

عبارت — در مخمصه افتادن

در مخمصه افتادنبه دردسر افتادن

(در محاوره) در دردسر جدی یا وضعیت دشوار بودن.

(in the soup) In serious trouble or a difficult situation.

«بعد از از دست دادن کارش، او خود را در مخمصه دید.»

After losing his job, he found himself in the soup.

«اگر مهلت را از دست بدهیم، همه ما به دردسر می‌افتیم.»

If we miss the deadline, we'll all be in the soup.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000