squalling

squall·ing/ˈskwɔːlɪŋ/
squallcry loudly or a sudden violent wind-ingpresent participle/gerund marker
1verb (فعل)commonpast (گذشته): squalledpast participle (مفعولی): squalled-ing (حال): squalling3rd (سوم): squalls

فعل — جیغ زدن

جیغ زدنداد و بیداد کردنگریه و زاری کردن

بلند و پیوسته گریه کردن، که معمولاً به نوزاد یا کودک خردسال اشاره دارد.

To cry noisily and continuously, typically referring to a baby or small child.

«نوزاد تمام شب را جیغ می‌زد.»

The baby kept squalling all night.

«صدای جیغ کودک را از اتاق کناری می‌شنیدم.»

I could hear the child squalling from the next room.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wailشیون کردن

شدیدتر/بیانگرتر. فریاد طولانی و بلند کشیدن، معمولاً برای ابراز اندوه، غم یا درد. 'Squalling' معمولاً برای گریه عصبانی نوزادان است؛ 'wailing' می‌تواند برای اندوه عمیق در بزرگسالان باشد. یک نوزاد از گرسنگی 'جیغ می‌زند'؛ یک بزرگسال پس از یک فقدان 'شیون می‌کند'.

More intense/expressive. To utter a prolonged, high-pitched cry, typically one expressing grief, sorrow, or pain. 'Squalling' is usually for babies crying angrily; 'wailing' can be for deep sorrow in adults. A baby 'squalls' because it's hungry; an adult 'wails' after a loss.

bawlهای‌های گریه کردن

رایج/غیررسمی. بسیار بلند گریه کردن. 'Squalling' اغلب به گریه تند و با صدای بلند اشاره دارد، در حالی که 'bawling' صرفاً گریه بلند و اغلب بی‌مهار است. یک کودک بعد از زمین خوردن 'های‌های گریه می‌کند'، یک نوزاد به دلیل قولنج 'جیغ می‌زند'.

Common/Informal. To weep or cry very loudly. 'Squalling' often implies an irritable, high-pitched cry, whereas 'bawling' is simply loud, often unrestrained crying. A child 'bawls' after falling, a baby 'squalls' because of colic.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): squalledpast participle (مفعولی): squalled-ing (حال): squalling3rd (سوم): squalls

فعل — تندباد وزیدن

تندباد وزیدنطوفانی شدن

به عنوان یک تندباد (باد شدید ناگهانی یا طوفان محلی) وزیدن.

To blow as a squall (a sudden violent gust of wind or localized storm).

«باد شروع به وزیدن تندبادوار در سراسر دریاچه کرد.»

The wind began squalling across the lake.

«طوفان با باران شدید تندباد می‌وزید.»

The storm was squalling with heavy rain.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gustوزش تندباد

خاص. هجوم ناگهانی و کوتاه باد. 'Squall' یک رویداد خشونت‌آمیز و پایدارتر است که ممکن است شامل باران یا برف باشد، در حالی که 'gust' فقط یک وزش ناگهانی باد است. باد 'وزش می‌کند'، اما طوفان 'تندباد می‌وزد'.

Specific. A sudden brief rush of wind. A 'squall' is a more violent and sustained event, potentially including rain or snow, whereas a 'gust' is just a sudden burst of wind. The wind 'gusts', but a storm 'squalls'.

stormطوفان کردن

کلی. با شدت وزیدن، اغلب همراه با باران، تگرگ یا برف. 'Squalling' یکی از ویژگی‌های طوفان است که اغلب به شروع ناگهانی یا وزش‌های شدید آن اشاره دارد. طوفان 'طوفان می‌کند'، اما ممکن است برای مدت کوتاهی 'تندباد' نیز داشته باشد.

General. To blow violently, often with rain, hail, or snow. 'Squalling' is a characteristic of a storm, often referring to its sudden onset or violent bursts. A storm 'storms', but it might also 'squall' briefly.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000