verb (فعل)commonpast (گذشته): squishedpast participle (مفعولی): squished-ing (حال): squishing3rd (سوم): squishes
فعل — ئله کردن
ئله کردنصدا دادن هنگام فشار
وقتی فشار میدهند صدای نرم و لهشدن تولید میکند.
Makes a soft, crushing sound when squeezed.
«او گل را بین انگشتانش له میکند.»
“He squishes the mud between his fingers.”
«وقتی میفشارید میوه له میشود.»
“The fruit squishes when you squeeze it.”
تفاوت با واژههای مشابه
squelches— چروک شدن با صدا
عامیانه. تأکید روی صدای مرطوب، 'squish' گستردهتر است.
Informal. Emphasizes wet, squelching sounds; 'squish' is broader.