stabilise

sta·bi·lise/ˈsteɪbəlaɪz/
verb (فعل)formalpast (گذشته): stabilisedpast participle (مفعولی): stabilised-ing (حال): stabilising3rd (سوم): stabilises

فعل — ثابت کردن

ثابت کردنپایدار کردن

ثابت کردن یا پایدار شدن

to make or become stable or steady

«دولت هدف دارد اقتصاد را پایدار کند.»

The government aims to stabilise the economy.

«او تلاش کرد وضعیت بیمار را ثابت نگه دارد.»

He tried to stabilise the patient's condition.

تفاوت با واژه‌های مشابه
steadyثابت کردن

رایج. تقریباً مترادف، ولی steady گسترده‌تر است و همیشه عمدی نیست.

Common. Almost synonymous, but steady is broader and not always deliberate.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000