starch
اسم — نشاسته
مادهٔ سفید نشاستهای گیاهی که در غذاها غلظتدهنده است یا پارچه را سفت میکند.
A white carbohydrate substance found in plants, used to thicken food or make clothes stiff.
«سیبزمینی سرشار از نشاسته است.»
“Potatoes are rich in starch.”
«برای غلیظ کردن سس از نشاسته استفاده کن.»
“Add starch to thicken the sauce.”
تفاوت با واژههای مشابه
فنی. بهطور کلی به مولکولهای آلی شامل نشاسته اشاره دارد اما در زبان روزمره قابل جانشینی نیست.
Technical. Refers broadly to organic molecules including starch but not interchangeable in daily use.
فعل — نشاسته زدن به لباس
پارچه را با نشاسته سفت و صاف کردن آن پوشاندن.
To treat cloth with starch to make it stiff and smooth.
«او قبل از اتو کردن یقهها را نشاسته میزند.»
“She starches the collars before ironing.”
«لباسها را برای حفظ حالت ترد نشاسته میزنند.»
“They starch clothes to keep them crisp.”
تفاوت با واژههای مشابه
متداول. به معنای سفت کردن چیزی است؛ در مورد پارچه میتواند جایگزین starch شود.
Common. Means making something firm; can replace 'starch' when talking about fabric.