stereotyped

ste·re·o·typed/ˈstɛriəˌtaɪpt/
stereosolid, three-dimensionaltypeform, kind-edpast tense/past participle marker
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more stereotypedsuperlative (عالی): most stereotyped

صفت — قالبی

قالبیکلیشه‌ایپیش‌فرض‌دار

به شکلی ثابت، بیش از حد ساده‌سازی شده و اغلب منفی، نمایش داده شده یا مشخص شده.

Represented or characterized in a fixed, oversimplified, and often negative way.

«فیلم تصویری کلیشه‌ای از نوجوانان ارائه داد.»

The film portrayed a stereotyped image of teenagers.

«از فرضیات قالبی در مورد مردم اجتناب کنید.»

Avoid making stereotyped assumptions about people.

تفاوت با واژه‌های مشابه
conventionalمرسوم

خنثی. مطابق با استانداردهای پذیرفته شده. 'Stereotyped' معمولاً بار معنایی منفی از تعمیم ناعادلانه دارد، در حالی که 'conventional' صرفاً به پیروی از هنجارها اشاره دارد. یک روش 'مرسوم' (conventional) انجام کارها ممکن است خوب باشد؛ یک دیدگاه 'کلیشه‌ای' (stereotyped) به ندرت خوب است.

Neutral. Conforming to accepted standards. 'Stereotyped' usually has a negative connotation of unfair generalization, whereas 'conventional' simply means following norms. A 'conventional' way of doing things might be good; a 'stereotyped' view rarely is.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): stereotypedpast participle (مفعولی): stereotyped-ing (حال): stereotyping3rd (سوم): stereotypes

فعل — کلیشه‌ای کردن

کلیشه‌ای کردنقالب‌بندی کردنپیش‌فرض داشتن

کسی یا چیزی را به شکلی ثابت، بیش از حد ساده‌سازی شده و اغلب منفی، مشخصه سازی یا نمایش دادن.

To characterize or represent someone or something in a fixed, oversimplified, and often negative way.

«اشتباه است که مردم را بر اساس ظاهرشان کلیشه‌ای کنیم.»

It's wrong to stereotype people based on their appearance.

«رسانه‌ها اغلب زنان را در نقش‌های خاصی کلیشه‌ای می‌کنند.»

The media often stereotypes women in certain roles.

تفاوت با واژه‌های مشابه
generalizeتعمیم دادن

رایج. یک بیان کلی یا نظر کلی ارائه دادن. 'Stereotype' به تعمیم ناعادلانه یا نادرست، اغلب بر پایه تعصب اشاره دارد، در حالی که 'generalize' می‌تواند یک فرآیند خنثی یا حتی ضروری در تفکر باشد. ممکن است از چند مثال 'تعمیم دهید'، اما گروه‌های کامل را 'کلیشه‌ای کنید'.

Common. To make a general statement or form a general opinion. 'Stereotype' implies an unfair or inaccurate generalization, often based on prejudice, while 'generalize' can be a neutral or even necessary process in thought. You might 'generalize' from a few examples, but 'stereotype' entire groups.

pigeonholeقالب‌بندی کردن

غیررسمی. کسی یا چیزی را به تعداد محدودی از دسته‌ها طبقه‌بندی کردن، اغلب به طور ناعادلانه. 'Stereotype' به شکل‌گیری ایده اشاره دارد، در حالی که 'pigeonhole' به قرار دادن فرد در آن دسته اشاره دارد که پتانسیل او را محدود می‌کند. شما نوعی از افراد را 'کلیشه‌ای می‌کنید' و سپس یک فرد را در آن 'قالب‌بندی می‌کنید'.

Informal. To classify someone or something into a restricted number of categories, often unfairly. 'Stereotype' refers to forming the idea, while 'pigeonhole' refers to assigning someone to that category, limiting their potential. You 'stereotype' a type of person, then 'pigeonhole' an individual into it.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000