straighten out

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

straight·en out/ˌstreɪtən ˈaʊt/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — صاف کردن

صاف کردنباز و مرتب کردن

چیزی را صاف کردن یا از چین‌وچروک و گره درآوردن.

To make something straight or free from bends, folds, or tangles.

«او سیم خم‌شده را صاف کرد.»

“She straightened out the bent wire.”

«پیش از آمدن مهمان‌ها فرش را صاف کن.»

“Straighten out the rug before guests arrive.”

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — سر و سامان دادن

سر و سامان دادنحل‌وفصل کردن

سردرگمی، مشکل یا وضعیتی دشوار را حل‌وفصل کردن.

To resolve confusion, problems, or a difficult situation.

«باید این خطای صورتحساب را حل‌وفصل کنیم.»

“We need to straighten out this billing error.”

«مدیر سردرگمی را برطرف کرد.»

“The manager straightened out the confusion.”

3phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — اصلاح شدن

اصلاح شدنبه راه راست آمدن

بعد از رفتار نادرست یا بی‌مسئولیتی، رفتار و زندگی خود را اصلاح کردن.

To improve one's behavior or life after acting badly or irresponsibly.

«او سرانجام پس از دانشگاه رفتارش را اصلاح کرد.»

“He finally straightened out after college.”

«او امیدوار است برادرش به راه راست بیاید.»

“She hopes her brother will straighten out.”

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000