strung out
صفت — پراکنده در امتداد
در امتدادی طولانی و با فاصله از هم پخش شده.
Spread over a long distance with gaps between people or things.
«خانهها در امتداد ساحل با فاصله پخش شده بودند.»
“The houses were strung out along the coast.”
«دوچرخهسواران در سراسر تپه با فاصله پخش شده بودند.»
“The cyclists were strung out over the hill.”
صفت — از پا افتاده
بسیار خسته، مضطرب یا از نظر روحی فرسوده.
Extremely tired, anxious, or emotionally exhausted.
«بعد از یک هفته مهلتهای فشرده، کاملاً از پا افتاده بودم.»
“I felt strung out after a week of deadlines.”
«او از بیخوابی فرسوده به نظر میرسید.»
“She looked strung out from lack of sleep.”
صفت — گرفتار مواد مخدر
بر اثر مصرف مواد مخدر، گیج یا فرسوده شده.
Affected or exhausted by drug use.
«او پس از چند روز بیخوابی، از پا افتاده به نظر میرسید.»
“He looked strung out after days without sleep.”
«فیلم موسیقیدانی گرفتار مواد مخدر را نشان میدهد.»
“The film shows a strung out musician.”