suckle

suck·le/ˈsʌkəl/
verb (فعل)commonpast (گذشته): suckledpast participle (مفعولی): suckled-ing (حال): suckling3rd (سوم): suckles

فعل — شیر دادن

شیر دادنمَک زدن برای تغذیه

بچه یا حیوان جوان را با شیر از سینه یا پستان تغذیه کردن.

To feed a baby or young animal with milk from the breast or teat.

«گوساله از مادرش شیر می‌خورد.»

The calf suckles its mother.

«بعد از تولد به شیردهی به کودک ادامه داد.»

She continued to suckle her baby after birth.

تفاوت با واژه‌های مشابه
nurseشیردهی کردن

رایج. به‌خصوص در زمینه حیوانات، اغلب جایگزین suckle می‌شود.

Common. Often used interchangeably with 'suckle', especially in animal contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000