to pieces

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

to piec·es/tə ˈpisɪz/
1phrase (عبارت)common

عبارت — تکه‌تکه

تکه‌تکهبه قطعات ریز

به قطعه‌های کوچک و جدا از هم.

into many small parts

«لیوان تکه‌تکه شکست.»

“The glass broke to pieces.”

«او نامه را تکه‌تکه پاره کرد.»

“She tore the letter to pieces.”

2phrase (عبارت)informal

عبارت — خیلی زیاد

خیلی زیاداز ته دل

برای بیان علاقه یا دوست داشتنِ بسیار زیاد به کار می‌رود.

very much, especially when expressing deep affection

«او سگش را خیلی زیاد دوست دارد.»

“She loves her dog to pieces.”

«ما پدربزرگ و مادربزرگمان را خیلی زیاد دوست داریم.»

“We love our grandparents to pieces.”

3phrase (عبارت)informal

عبارت — خیلی شدید

خیلی شدیداز شدت زیاد

برای بیان ترس، نگرانی یا خستگیِ بسیار شدید به کار می‌رود.

extremely, when someone is frightened, worried, or exhausted

«طوفان بچه‌ها را خیلی ترساند.»

“The storm frightened the children to pieces.”

«تمام شب به‌شدت نگران بودم.»

“I was worried to pieces all night.”

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000