torpid

tor·pid/ˈtɔːrpɪd/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more torpidsuperlative (عالی): most torpid

صفت — بی‌حس

بی‌حسسستبی‌حال

از نظر ذهنی یا جسمی بی‌تحرک؛ کند یا بی‌حال.

Mentally or physically inactive; sluggish or lethargic.

«مار در هوای سرد بی‌حس و بی‌حرکت بود.»

The snake was torpid in the cold weather.

«او بعد از یک وعده غذایی سنگین احساس بی‌حالی می‌کرد.»

He felt torpid after the heavy meal.

تفاوت با واژه‌های مشابه
lethargicرخوت‌زده

روزمره. بر عدم انرژی و اشتیاق تأکید دارد. در توصیف حالت کلی بی‌حالی می‌تواند جایگزین 'torpid' شود، اما 'torpid' می‌تواند بی‌تحرکی عمیق‌تری را القا کند. 'بعد از غذا، احساس رخوت کردم' درست است، 'خرس در طول خواب زمستانی رخوت‌زده بود' نیز درست است اما 'torpid' برای حیوانات در خواب زمستانی دقیق‌تر است.

Everyday. Emphasizes a lack of energy and enthusiasm. Interchangeable with 'torpid' when describing a general state of sluggishness, but 'torpid' can imply a deeper, more profound inactivity. 'After eating, I felt lethargic' works, 'The bear was lethargic during hibernation' also works but 'torpid' is more precise for animals in hibernation.

sluggishکند

روزمره. حرکت کند یا عدم واکنش‌پذیری را توصیف می‌کند. در بسیاری از بافت‌ها، به ویژه برای بی‌تحرکی عمومی، با 'torpid' بسیار قابل تعویض است. 'ماشینم امروز صبح کند حرکت می‌کرد' (نمی‌تواند 'torpid' باشد)، 'او بعد از پرواز طولانی احساس کندی می‌کرد' (می‌تواند 'torpid' باشد).

Everyday. Describes slow movement or a lack of responsiveness. Highly interchangeable with 'torpid' in many contexts, especially for general inactivity. 'My car felt sluggish this morning' (cannot be 'torpid'), 'He felt sluggish after the long flight' (can be 'torpid').

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000