اسم — عذاب
رنج جسمی یا روحی شدید.
Severe physical or mental suffering.
«عذاب وجدان شبها او را بیدار نگه میداشت.»
“The torments of guilt kept him awake at night.”
«او عذابهای جسمی را که متحمل شده بود، توصیف کرد.»
“She described the physical torments she endured.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. رنج جسمی یا روحی شدید. 'Agony' اغلب اوج سطح رنج را نشان میدهد، شاید افراطیتر یا حادتر از 'torment' باشد که میتواند طولانیمدت باشد. 'او پس از تصادف در عذاب شدید بود' درست است. 'عذابهای جنگ سالها طول کشید' درست است.
Common. Intense physical or mental suffering. 'Agony' often suggests a peak level of suffering, perhaps more extreme or acute than 'torment', which can be prolonged. 'He was in agony after the accident' works. 'The torments of war lasted for years' works.
بسیار رایج. وضعیت تحمل درد، سختی یا ناراحتی. 'درد و رنج' اصطلاح گستردهتری است که همه اشکال درد را در بر میگیرد، در حالی که 'torment' اغلب به چیزی تحمیل شده یا شکل شدیدتر و طولانیمدتتری اشاره دارد. 'رنج ناشی از فقر بسیار زیاد است' درست است. 'زندانی هر روز عذاب را تحمل میکرد' درست است.
Very common. The state of undergoing pain, hardship, or distress. 'Suffering' is a broader term encompassing all forms of pain, while 'torment' often implies something inflicted or a more severe, prolonged form. 'The suffering caused by poverty is immense' works. 'The prisoner endured daily torments' works.
متضادها
فعل — عذاب دادن
رنج جسمی یا روحی شدیدی را بر کسی یا چیزی وارد کردن.
To inflict severe physical or mental suffering on someone or something.
«فکر اشتباهات گذشتهاش دائماً او را عذاب میدهد.»
“The thought of his past mistakes torments him constantly.”
«حیوانات بیگناه را آزار ندهید.»
“Do not torment the innocent animals.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی/حقوقی. درد جسمی یا روحی شدیدی را به عنوان مجازات یا برای استخراج اطلاعات وارد کردن. 'شکنجه کردن' معمولاً شدیدتر و سیستماتیکتر از 'torment' است. 'زندانی برای اطلاعات شکنجه شد' درست است. 'صدای مداوم او را آزار میداد' درست است، اما 'شکنجه میکرد' اغراقآمیز خواهد بود.
Formal/Legal. To inflict severe physical or mental pain as a punishment or to extract information. 'Torture' is usually more extreme and systematic than 'torment'. 'The prisoner was tortured for information' works. 'The constant noise tormented him' works, but 'tortured' would be an exaggeration.
رایج. کسی را تحت فشار تهاجمی یا ارعاب قرار دادن. 'آزار و اذیت کردن' اغلب به اعمال مکرر و کم شدتتر از آزار یا خصومت اشاره دارد، در حالی که 'torment' به رنج عمیقتر و مداومتری اشاره دارد. 'او توسط همکارانش مورد آزار و اذیت قرار گرفت' درست است. 'خاطرات هنوز او را عذاب میدهد' درست است.
Common. To subject to aggressive pressure or intimidation. 'Harass' often implies repeated, less severe acts of annoyance or hostility, whereas 'torment' suggests deeper, more continuous suffering. 'He was harassed by his colleagues' works. 'The memories still torment her' works.