tow

/toʊ/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): towedpast participle (مفعولی): towed-ing (حال): towing3rd (سوم): tows

فعل — کشیدن

کشیدنبکسل کردن

کشیدن وسیله یا جسم با طناب یا زنجیر

to pull a vehicle or object using a rope or chain

«ماشین خراب را بکسل کردند.»

They towed the broken car away.

«قایق به ساحل کشانده شد.»

The boat was towed to shore.

تفاوت با واژه‌های مشابه
haulکشیدن

رایج. به کشیدن با تلاش اشاره دارد، معمولاً در فواصل. بعضی مواقع جایگزین tow می‌شود.

Common. Refers to pulling with effort, especially over a distance. Often interchangeable with tow in some contexts.

2noun (اسم)common

اسم — بکسل

بکسل

عمل کشیدن وسیله یا جسم با طناب یا زنجیر

the act of pulling a vehicle or object by a rope or chain

«بکسل باعث تأخیر در ترافیک شد.»

The tow caused traffic delays.

«بعد از حادثه بکسل گرفتن را ترتیب داد.»

He arranged for a tow after the accident.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000