tricky

trick·y/ˈtrɪki/
tricka cunning act or skill-ycharacterized by
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): trickiersuperlative (عالی): trickiest

صفت — پیچیده

پیچیدهزیرکانه

سخت برای کنترل یا مواجهه به دلیل پیچیدگی یا حیله‌گری.

Difficult to deal with or handle because of complexity or deceit.

«این مسئله حل سختی دارد.»

This problem is tricky to solve.

«سؤال زیرکانه و گیج‌کننده بود.»

The question was tricky and confusing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
difficultسخت

واژه‌ای عمومی برای سخت بودن؛ tricky تاکید بر زیرکی یا دشواری دارد.

General word for hard; tricky implies more subtlety or deception.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000