در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
به طور بازیگوشانه فریبنده یا شرور؛ حیلهگر یا ماهرانه.
Playfully deceptive or mischievous; cunning or artful.
«حل پازل حیلهگر ساعتها طول کشید.»
“The tricksy puzzle took hours to solve.”
«او لبخندی زیرکانه داشت که نشان از نیت پنهانی میداد.»
“He had a tricksy smile, suggesting a hidden agenda.”
رایج. اغلب به هوشمندیای اشاره دارد که برای فریب دادن یا رسیدن به چیزی به صورت غیرمستقیم استفاده میشود. در بافتهایی که به فریب هوشمندانه و ظریف اشاره دارد، با 'tricksy' قابل تعویض است. 'نقشه زرنگانه' استفاده میشود، اما 'نقشه tricksy' کمتر رایج است.
Common. Often implies a cleverness used to deceive or achieve something indirectly. Interchangeable with 'tricksy' in contexts of clever, subtle deception. 'A cunning plan' works, 'a tricksy plan' is less common.
رایج. فرد یا رفتاری را توصیف میکند که به شیوهای بازیگوشانه و نه آسیبزننده، دردسر ایجاد میکند. وقتی به شیطنت بازیگوشانه اشاره دارد، با 'tricksy' قابل تعویض است. 'کودک شیطنتآمیز' استفاده میشود، 'کودک tricksy' کمتر رایج اما قابل فهم است.
Common. Describes a person or behavior that causes trouble in a playful rather than harmful way. Can be interchangeable with 'tricksy' when referring to playful naughtiness. 'A mischievous child' works, 'a tricksy child' is less common but understandable.